ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1683
سفرنامه شاردن ( فارسى )
كه چنان كه پيش از اين آوردهام وسيلهء رودى از پايتخت جدا شده است . از اين رو ايرانيان قائل به دو ارمنستان مىباشند يكى ارمنستان بزرگ كه ايالتى بزرگ و در شمال است ، و ديگر ارمنستان سفلى كه مراد از آن همين كوچنشين ارامنه است . على قلى خان در به دو ورود به پايتخت قصد ساختن خانه داشت اما دستش خالى بود و احتياج به پول داشت . روزى چند تن از ارامنه به سببى به ديدنش رفتند . وى از آنان پرسيد ميان ارامنه چه كسانى از ديگران داراترند . ايشان پنج شش نفر را معرفى كردند كه يكى از آنان خواجه زكريّا بود . سردار اين نام را به خاطر سپرد ، و دو روز بعد وقتى يك ارمنى ديگر به ملاقاتش آمده بود از او پرسيد خواجه زكريا را مىشناسد . وى جواب داد مىشناسد و قول داد او را نزد سردار بفرستد . اين مرد ارمنى توجه نداشت زكرياى مورد نظر سردار آن كس است كه آن چند نفر همكيشانش وى را توانگر معرفى كرده بودند ، و او زكريا نام ديگرى را نزد على قلى خان فرستاد كه با دو برادرش عامل پادشاه بود ، و هميشه مبلغ زيادى پول در اختيارش بود ؛ و اين سه هنگام مسافرت و گردش در كشورهاى بيگانه چيزهايى را كه ممكن بود پسند سلطان افتد مىخريدند . بارى ، سردار كل وى را كنار خود نشاند ، به گرمى و مهربانى از او پذيرايى كرد ، حتى به اصرار تمام براى خوردن شام وى را نگهداشت . پس از صرف شام به او گفت : خواجه زكريا ، آيا مىتوانى به من محبت و مساعدت كنى و دويست تومان به من قرض بدهى - اين مبلغ معادل ده هزار ليور است - به زودى پول زيادى به دستم مىرسد با تشكر اصل و فرع طلب شما را مىدهم . افزون بر اين هر خدمتى از دستم برآيد از شما دريغ نمىكنم . مرد ارمنى جواب داد : آقا نه تنها حاضرم دويست تومان به عنوان قرض بدهم بل كه اگر نياز داشته باشيد دو هزار تومان هم تقديم مىكنم . چهرهء سردار كل از جواب مساعد خواجه زكريا چون گل شكفته شد . سپاسگزارى بسيار كرد و گفت آيا مىتوانى مبلغى را كه گفتم فردا به من بدهى ؟ مرد ارمنى كه بسيار زيرك و هوشمند بود جواب داد هر لحظه امر بفرماييد تقديم حضور مبارك مىكنم اما اجازه فرماييد قبلا به عرض عالى برسانم من و دو برادرم متفقا عامل اعليحضرت شاه مىباشيم . يكى از برادرانم در هند ، و ديگرى در اروپاست ، و چنان كه مىبينند من در پايتخت مىباشم و تمام پولى كه در اختيار ماست متعلق به شخص